ژان شاردن ( مترجم : اقبال يغمايى )
1405
سفرنامه شاردن ( فارسى )
اين كوچه به كوچهء سرپوشيدهاى كه بازار ناميده مىشود ، و امتدادش از سوى مغرب به مشرق است متصل مىباشد ، و مستقيما به ميدان شاه منتهى مىشود . در نيمه راه كوچه و در سمت چپ آن كاخ وسيع ساروتقى واقع است . ساروتقى در اواخر پادشاهى شاه صفى اول ، و ابتداى سلطنت شاه عباس ثانى ، صدر اعظم بوده است . حاتم بيگ به ساختن اين كاخ آغاز نهاد ، و طالب خان بناى آن را ادامه داد . اين هر دو از صدر اعظمهاى دوران سلطنت شاه صفى اول بودند . اين پادشاه قصر موصوف را به ساروتقى بخشيد ، و اين شخصيت معروف شصت سال پيش از اين با صرف مخارج بسيار ، و مراقبت زياد ، سرانجام كار ساختن اين كاخ را كه يكى از زيباترين و باشكوهترين عمارات ايران به شمار مىرود به پايان رساند . چون بختوريها و كامرانيهاى اين صدر اعظم از يك سو ، و سيه روزگاريها و بدفرجاميهايش از سوى ديگر به راستى يكى از روشنترين و گوياترين فراز و نشيبهاى زندگى افراد بشر است ، و نظاير اين تغيّرات و تبدّلات را بسيار نمىتوان ديد و خواند ، ناروا نمىبينم كه موقتا دنبالهء مطالب مربوط به اصفهان را رها كنم ، و مختصرا به شرح حال و زندگانى ساروتقى بپردازم . ساروتقى پسر نانوايى بود كه در شهر تبريز مركز ماد ، نان مىپخت . چون فقير بود و از عهدهء مخارج طفلش برنمىآمد ، وى را به اصفهان فرستاد تا در آن ديار كسب كار و معيشت كند . ساروتقى به پايتخت رفت ، در سلك سپاهيان درآمد ، زيرا بر اين عقيده بود كه در اين رشته بهتر مىتواند جوهر و استعداد ذاتى خود را جلوه دهد . از بخت بد از آغاز ورود به پايتخت با كسانى آشنا و دوست شد كه سرگرميشان لواطه و همجنسبازى بود ، و ديرى نپاييد كه چنان به دام اين عادت زشت و شنيع گرفتار شد كه هرجا زيبا پسرى مىديد قصد وى مىكرد . چون دو سال بدينسان گذشت يكى از سرهنگان شاه كه استعداد و هوشمندى اين پسر جوان را دريافته بود و دانسته بود كه اهليّت و كارآيى وى بيش از شركت در امور سپاهيگرى است وى را به منشيگرى خويش برگزيد . اما از اين زمان بيش از سه ماه سپرى نشده بود كه يكى از بچههاى خوشگل محل را كه از هشت روز پيش ناپديد شده بود در حالى كه معلوم بود به عنف به وى تجاوز كردهاند در خانه وى يافتند . بستگان طفل از كار زشت ساروتقى سخت خشمگين گشتند ، و هنگامى كه شاه به قصد گردش از كاخش بيرون آمده بود خود را در پاى وى افگندند و